عشق باید بدون ترس باشه،انقدر بهش اعتماد داشته باشی که چشم انتظار نمونی،
من مجنون نمی خواستم چون لیلی نبودم
من فقط رضایی بدون ترس می خواستم ، می خواستم بهش تکیه کنم دروغ نباشه می خواستم لمسش کنم اما به راستی می خواستم به همه ثابت کنی که تنهام نمی ذاری اما تو هم مثل مادرم من رو تنها گذاشتی
حالا باید رضایی رو انتخاب کنم که محبتی ازش ندیدم برای بدست آوردنم هیچ تلاشی نکرد چقدر خوب حاضر و آماده بدون دردسر
چه جالب وقتی مادرم رفت سرنوشت دوباره مادری با همان اسم بهم داد راحله
باز با بازی سرنوشت حالا عشقی با همون اسم بهم داره می ده اگه قبول کنم
ماسکی زدم به چهره که همیشه خندان و مهربون باشه «مبارک باشه مبارک ها...»
گلپوش نرگس...ما را در سایت گلپوش نرگس دنبال میکنید
برچسب: ادامه رمان گروگان دوست داشتني,ادامه رمان قاتل دوست داشتنی,ادامه ی رمان گروگان دوست داشتنی, نویسنده: بازدید: 33