برگی روی برکه اقیانوس، تنها و خیس با اشعه سبز طلوع می کند طلوع نارنجی که آخرش به تاریکی ست؛ بیدار بمان برگ نارنجی دلم را به امید تو زنده نگه داشتم ...
............................................
خدایا فکر می کردم اگه از نظر کاری ارتقا بگیرم و جایی که دلم می خواد برسم همه چیز درسته می شه اما من هنوز در آینه آدم زنده بی تحرکم می بینم
خدایا زندم کن اگه باز زنده بی تحرک بشم مثل گذشته ها، شاید تا ابد به رنگ نارنجی بمونم ...
خسته ام...

ما را در سایت گلپوش نرگس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 50