
به قول خودت گاه گداری بهش سر می زنم به جهنم که سر می زنی با این کلمه سنگینت گاه گداری بهش سر می زنم لجن......
ادامه مطلب
دیگر جایی در این دیار ندارم دیار کهنه تو برای من زندانی شدی که تمام دیوارهاش از نرده های آهنی ساخته شده......
ادامه مطلب
به رنگ پاییز برگی می شوم سرخ، نه زرد یا شاید نارنجی... برگی روی برکه اقیانوس، تنها و خیس با اشعه سبز طلوع می کند طلوع نارنجی که آخرش به تاریکی ست؛ بیدار بمان برگ نارنجی دلم را به امید تو زنده نگه داشتم ... ............................................ خدایا فکر می کردم اگه از نظر کاری ارتقا بگیرم و جایی که دلم می خواد برسم همه چیز درسته می شه اما من هنوز در آینه آدم زنده بی تحرکم می بینم خدایا زندم کن اگه باز زنده بی تحرک بشم مثل گذشته ها، شاید تا ابد به رنگ نارنجی بمونم ... خسته ام... ...
ادامه مطلب
دلم می خواد کسی من رو دوست داشته باشه وقتی تو سرما راه می رم بگه الان تو سرماست و مریضه می شه باید برم پیشش دلم می خواد من و بخواد خسته ام از آدمای که من رو به خاطر چند متر بودن خونه می خوان خوب انقدر براش ... نمی خوام چیزی بگم...
ادامه مطلب
دوست داشتن چیه ؟ دوست داشتن؛ خوبیه، دوستی... دوست داشتن؛ تلاشه ...
ادامه مطلب
الان کم کم داره اشکام سرازیر می شه نمی دونم کی سیل عظیمی از اشکام راه بیوفته دلم خیلی گرفته...
ادامه مطلب
دلم هوای تو رو می خواد نه نه به هوایی که داری تنفس می کنی حسودی می کنم هوا هم از تو سهمی داره اما من هیچ سهمی از تو ندارم ... به خدا حسودی می کنم، خدایی که تو از آن اونی به همه کس و همه چیز، که نزدیک تو رقاصی می کنه حسودی می کنم حاضر نیستم تو رو با کسی سهیم بشم، اما نمی شه تمام تو سهم من نمی شه نمی شه نداشتنت و به داشتنت ترجیح می دم، که تا این اندازه در نظرت حقیر نباشم دلم هوای تو رو می خواد هوایی که ازش تنفس می کنی نگو دیوانه بود، نگو نه اسمم رو عشق بذار تا وعده دیدار امیدوار شم ...
ادامه مطلب
عجیبه خیلی زیاد در حالی که تمام سعی خودم رو دارم می کنم که عوض شم یعنی بهترین باشم تو کارم و زندگیم با تمام ناامیدی هام ولی باز تو نقطه ضعفم باید باشی خیلی وقت می شه سرکفت نشنیدم ولی هر بار که اسم تو رو به زبون می یارم همه نابودم می کنن حرفاشون مثل خنجری می مونه که تو قلبم و جسمم وارد می شه مثل تو فکر کردی 20 سالته یا اون لشه، فکر می کنی اصلا تو به یاد داره الان داره کیفش رو می کنه، آخرین حرف هم که چی بگم تو جنبه نداری واقعاً چی فکر کرده گفتم من من که سال ها پیش بیشتر اتفاقات رو که در مورد من و تو بود رو می دونستم ازت می خواستم دور بشم تحت سلطه تو نباشم رفتم سرو...
ادامه مطلب
دوست داشتن؛ محبت ، دوستی ، تلاش؛ نه کافی نیست عشق باید بدون ترس باشه،انقدر بهش اعتماد داشته باشی که چشم انتظار نمونی، من مجنون نمی خواستم چون لیلی نبودم من فقط رضایی بدون ترس می خواستم ، می خواستم بهش تکیه کنم دروغ نباشه می خواستم لمسش کنم اما به راستی می خواستم به همه ثابت کنی که تنهام نمی ذاری اما تو هم مثل مادرم من رو تنها گذاشتی حالا باید رضایی رو انتخاب کنم که محبتی ازش ندیدم برای بدست آوردنم هیچ تلاشی نکرد چقدر خوب حاضر و آماده بدون دردسر چه جالب وقتی مادرم رفت سرنوشت دوباره مادری با همان اسم بهم داد راحله باز با بازی سرنوشت حالا عشقی با همون اسم...
ادامه مطلب